برای دوست خوب مون آوازه خون کوچه ها (( احمــــــــد کاظم پور ))

دیوانه که باشی فرقی بحال کسی نمیکند.../تورا میخواهند/پیکهایشان را با خنده بتو بالا بروند/پیکهایشان را بالا میزنی
تا آنها را بخندانی.../مستی ات را بانضمام تمام خستگی هایت همراه با غمهایت پیوست میزنی و به انزوا میکشانی/
مستی ایی که هیچ آلزایمری نمیتواند داغ هایت را ب فراموشی بسپارد...
مجنون که باشی...دیوان بار گریه میکنی...همان زمان میخندی...آواز میخوانی...سکوت میشوی و باز از نو ... نو میشوی
دیوانه نباشی/مجنون هم نباشی...احمــــــــــد که باشی...وقتی که باشی کسی تاب بودنت را ندارد
از هوار هایت سیر میشوند/ساعت دیواری را جلو میکشند
محترمانه از خانه بیرونت میکنند...
احمد که باشی....باز فردا شب آلزایمر هایت از ترس سرما و بی سرپناهی و خانواده ای که برایت نمانده است
در میزنی...در را باز میکنیم.../یکی بوست میکند
دیگری به آغوشت میکشد.../و من با دیدنت آرام میگیرم.../آلزایمرت را انگار به ما هم انتقال میدهی
وقتی با تو میخندیم انگار مکاشفه میکنیم...و انگار نه انگار...
احمد که بشی میفهمی معنی این جمله را که:((امشب دنیا مال منه...!!! ))و سهمت از دنیا همین سفارشاتی است
که داده ای برایت تهییه کنیم
1.کافی میکس
2.دلستر
3....
دیوانه که باشی.../سینه سوخته که بشی.../آواره که باشی..../بهتر بگویم احمد که شدی...!!!
میخندن بتو...ب اشکهایی که از درونت بیرون میکشی...از نعره هایت کز سر حرص مادرت...سر ما خالی میکنی..
ار کینه برادری که نگذاشته فیلم مورد علاقه ات را ببینی((فیلم مصطفی لره))
احمد که باشی...گوگوش برایت مثل یک خواهر میشود و دیگر برای سکس های آن خودت را خالی نمیکنی
احمد که شدی..../داریوش برایت نامه های فدایت شوم میفرستد
احمد که باشی...شیرفروش اول بوعلی تنها به عشق تو ساعت 4صبح از خواب بیدار میشود و مغازه را باز میکند
احمد که باشی...تمام سنگکی ها اول صبحها در میان صفا برایت سبد میذارن و انتظارت را میکشند
احمد که شوی...هروز شبکه هایماهواره ای را قبضه میکنی
تمام فاحشه های شهر را بچشم ناموس خودت میبینی...و هر بار عاشق یکی از آنها میشوی
صبح ب صبح ها برایشان نان میخری.../ خرجیشان را میدهی تا دیگر هرزگی نکنند
احمد که باشی تزه میفهمی تو در میان ملت غیور محبوبی نه آقای فلان کسک...
احمد که شدی...هکجا انتظارت را میکشند شنبه و جمعه ندارد هر لحظه.../ حتی باجه های تلفن همگانی ها
دلتنگ تو میشوند
احمد که باشی تازه میفهمی که تکراری نمیشوی...
همین که میروی...همین که به ذکر ایام هفته ات(( دیگه این شهر جای موندن نداره )) تحقق میدهی
تازه ایمان میآورم بتو...و به اینکه...وقتی تو نیستی فاحشه های شهر روزی 17 بار زیر فشار لرزه های
مردانی که تنشان بوی عرق میدهد و بویی از مردانگی نبرده اند.../بوی الکل میدهند و راست نمیگویند
بــــــــــــــــم میشوند...
همین که نبودت حس میشود...سنگکی ها هم صبح ها مثل شیر فروش میلی به باز کردن دکانهاشان ندارند
وقتی میروی و پشت سرت را هم نمی بینی...خیابان دلتنگ نوازش قرمهایت میشوند
تمام مسافرای شهر اعتصاب میکنند و سوار هیچ مافر بری نمیشوند
مردم شهر عکسهایت را میبینند و آآآهههههه میکشند
وقتی نباشی تمام گنجشک ها و پرندگان بهانه صدایت را میکنند
غذا فروشی ها سهمت را نگه میدارند...ب امید آمدنت در هر شبی
سیگار فروش پیر هم دلش برایت تنگ میشود
احمــــــــــــــــد که نباشه....دلم میترکه از درد و غصه...
احمد
دلم یک عالمه فحش میخواهد از دهانی که مال توست...
بی وجدانهـــــــــــا
کثافته حرام لقمه
ک.. .. ..کشــــــا
و...
دلم دیش دیش هایت را میخواهد...حرکتهای عنکبوتی ات را...دلم نوازشهایت را میخواهد...
دلم تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــورا میخواهد...
آوازهایت را
پنج سیر عرق هایی که برای میز عباس که نمیدانم لات ترین کدام کافه بوده را
دلم.../من هنوز آوازه خون کوچه های شهر شمام را
دلم تورا میخواهد کولی شبگــــــرد عشق که بیخبر رفتی
دلم یک بغل.../ازون بغلهایی که از سر تسلیم میگرفتی که دیگر اذیتت نکنم میخواهد
دلم برای بازار ارزانی که از خنزرپنزر های جمع شده ات در روز،که در شب میفروختی میخواهد
ازون خواب هایی ک کنار اجاق گاز...سیگار بر انگشتان پینه بسته ات...با پلکهایی به سنگینی مردانگیت
درخواست چایت...یه شکستن لواهایمان که لاتهای کاباره هی فیلمها آموختی تنگه تنگه تنگ است
دلم احمد را میخواهد با دلی که هیچ کینه ای از کسی نداشت...
بامید دیدار مجددش....